تبليغاتX
غروب آفتاب

غروب آفتاب

غم غروب آفتاب رو به امید طلوع فردا تحمل میکنم

آدمک
sunset

آدمك آخر دنياست بخند


آدمك مرگ همين جاست بخند


آن خدايي كه بزرگش خواندي


به خدا مثل تو تنهاست بخند


دست خطي كه تو را عاشق كرد


شوخي كاغذي ماست بخند


فكر كن درد تو ارزشمند است


فكر كن گريه چه زيباست بخند

راستي آن چه به يادت داديم


پرزدن نيست كه در جاست بخند


آدمك نغمه آغاز نخوان


به خدا آخر دنياست .. بخند

نویسنده: حمید رضا مقسمی ׀ تاریخ: پنجشنبه بیستم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

مرگ روز

می رفت آفتاب و به دنبال می کشید


دامن ز دست کشته خود روز نیمه جان


خونین فتاده روز از آن تیغ خون فشان


در خاک می تپید و پی یار می خزید


خندید آفتاب که : این اشک و آه چیست ؟


خوش باش روز غمزده هنگام رفتن است


چون من بخند خرم و خوش این چه شیون است ؟


ما هر دو می رویم دگر جای شکوه نیست


نالید روز خسته که : ای پادشاه نور


شادی از آن توست نه از آن من : بلی


ما هر دو می رویم ازین رهگذر ولی


تو می روی به حجله ومن می روم به گور

                           

نویسنده: حمید رضا مقسمی ׀ تاریخ: دوشنبه دهم تیر 1387 ׀ موضوع: ׀

بیهوده نفس کشیدن....

باید عاشقانه هایم را جمع کنم...

دیگر چیزی برایم باقی نمانده ....

عبور بیهوده ی یک نفس از کنار جسم بی روح روزگار مرا ضجر میدهد...

پر از احساس....

دیگر بهانه ای برای سرودن نمانده....و برای خواندن...

پهنای باند صدای مبهم روزگار بیشتر میشود....

کرم می کند....

مرا در خود هضم می کند و با هجویاتم تنهایم می گذارد....

تنهای بی حوصله...بی کس بدبخت

روزگار تو به پایان رسیده...

بارت را جمع کن...

فردایی در کار نیست

دروغ...

نفرت انگیز بی وجدان زندگی

تمام بدبختی از توست

تنها ماندن بهتر است...

زندگی خالی سرد

پر از غم...

دیگر من و تو تنهاییم....

این شعر هم متعلق به وبلاگ تو را من چشم در راهم .... هست که با اجازشون آپ کردم.

نویسنده: حمید رضا مقسمی ׀ تاریخ: پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

هوای خاکستری...

امروز پر بودم از گنجشک...پر بودم از هوای پرواز....

ولی چیزی بالهایم را چید...

پرهایم ریخت...

پر از درد شدم پر از یاس پر از افسوس و پر از ترس....

صداهای مبهمی درون گوشم زمزمه می کند که از آن متنفرم...

من عاشق نیستم ....

فارغ هم نیستم....

من هیچ چیزی نیستم...

فقط چشم به راه آینده ام....

پر از ترس...

هوای خاکستری امروز بدجور حالم را میگیرد...

تراس خانه...باد ....موهایی که در باد مست می شوند....و عشق پرواز..

همه مرا دیوانه می کند...

بی برقی آن هم ١٠ساعت باعث عصبی شدنم می شود....

بوی نم کولر زیر دماغم می زند....

دوستش دارم....چشم می بندم و بو میکنم....نسیم خنکی  که از دهانه کولر می آید لذت بخش است...مانند عبور آب از روی پوست در گرمای بی نهایت جنوب...

تا آخر هفته دوباره همه جمع می شوند....

باید زندگی پر از خاکم را جمع کنم...

هوای خاکستری امروز مرا دیوانه کرده....شاید هم عاشق....

فکر بد نکن....فکر من  پرواز است ....

فقط پرواز

در اوج نیستی

این شعر زیبا متعلق به وبلاگ ...تو را من چشم در راهم که با اجازشون اینجا درج شده بهش سر بزنید وبلاگ بسیار خوبیه.

نویسنده: حمید رضا مقسمی ׀ تاریخ: جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

عشق
 

عشق گاهي هم حکايت ميکند از جدايي ها شکايت ميکند .

عشق گاهي نو بهاري.گاه پاييزي به رنگ سرخ زرد.

گاه لبخندي به لب هاي تو .گاهي کوه درد.

عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش.

گاه حس اوج تنهاييست .

در انبوه جمع. عشق گاهي هم خجالت مي کشد .

دستمال تر به پيشاني عالم مي کشد.عشق گاهي هم نجاتت مي دهد .

 سيب در دستي و صاحبخانه راهت مي دهد.

 عشق گاهي استخواني در گلوست عشق گاهي ذکر محبوب است بر ني هاي تيز .

گاه در چشمان مشکي اشک ريز .

 عشق گاهي خاطر فرهاد شيرين کند ...... عاشقي

نویسنده: حمید رضا مقسمی ׀ تاریخ: سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ׀ موضوع: ׀

درباره وبلاگ

غروب غم انگیزه چون خورشید داره میره و شب تاریک پشت سرش میاد ولی امیدی هست که فردا دوباره خورشید طلوع کنه و همه ما رو خوشحال کنه. ما به امید طلوع فردای خورشی داریم غم غروبش رو تحمل میکنیم و منتظریم فردا بشه و دوباره طلوع کنه. منتظریم

حمید رضا مقسمی


لینکدونی

وبلاگهاي ديگم

جستجوی مطالب

ساعت

وضعیت آب و هوا


© All Rights Reserved to sunsetboy.Blogfa.com / Theme by: iTheme