امروز پر بودم از گنجشک...پر بودم از هوای پرواز....
ولی چیزی بالهایم را چید...
پرهایم ریخت...
پر از درد شدم پر از یاس پر از افسوس و پر از ترس....
صداهای مبهمی درون گوشم زمزمه می کند که از آن متنفرم...
من عاشق نیستم ....
فارغ هم نیستم....
من هیچ چیزی نیستم...
فقط چشم به راه آینده ام....
پر از ترس...
هوای خاکستری امروز بدجور حالم را میگیرد...
تراس خانه...باد ....موهایی که در باد مست می شوند....و عشق پرواز..
همه مرا دیوانه می کند...
بی برقی آن هم ١٠ساعت باعث عصبی شدنم می شود....
بوی نم کولر زیر دماغم می زند....
دوستش دارم....چشم می بندم و بو میکنم....نسیم خنکی که از دهانه کولر می آید لذت بخش است...مانند عبور آب از روی پوست در گرمای بی نهایت جنوب...
تا آخر هفته دوباره همه جمع می شوند....
باید زندگی پر از خاکم را جمع کنم...
هوای خاکستری امروز مرا دیوانه کرده....شاید هم عاشق....
فکر بد نکن....فکر من پرواز است ....
فقط پرواز
در اوج نیستی
این شعر زیبا متعلق به وبلاگ ...تو را من چشم در راهم که با اجازشون اینجا درج شده بهش سر بزنید وبلاگ بسیار خوبیه.
|